شيخ حسين انصاريان

421

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

نگارا كى بود كاميدوارى * بيابد بر در وصل تو بارى چه خوش باشد كه بعد از نااميدى * بكام دل رسد اميدوارى بده كام دلم مگذار جانا * كه دشمن كام گردد دوستدارى دلى دارم گرفتار غم تو * ندارد جز غم تو غمگسارى چنان خو كرد با دل غم كه گوئى * به جز غم خوردن او را نيست كارى بيا اى يار و دل را ياريى كن * كه بيچاره ندارد جز تو يارى به غم شادم از آن كاندر فراقت * ندارم از تو جز غم يادگارى چه خوش باشد كه جان من برآيد * زمحنت وارَهَم يك باره بارى عراقى را ز غم جان برلب آمد * چه مىخواهد غمت از دل فكارى ( فخر الدين عراقى )